به افق دنیا | وبلاگ امیرحسین فقیهی وبلاگ شخصی امیر حسین فقیهی

بسم الله ■ به افق دنیا ■ تحریرات امیر حسین فقیهی
مشکل از سبک عراقی و خراسانی نیست همه با قافیه عشق مصیبت دارند

بیخ گوش 94

جمعه ۲۲ اسفند ۹۳
همیشه «آخر» هر چیزی، یک منزلتی دارد. مثلاً آخر مجلس که معمولاً بزرگان می‌نشینند. آخر غذا که با حمد خداوند تمام می‌شود. آخر مسابقه که همه منتظر اعلام نتایج‌اند. آخر پروژه که زمان حساب و کتاب است. یا حتی آخر دنیا که به عمل بندگان رسیدگی می‌شود.
زمان آخر، همیشه یک حالتی میان خوف و رجاء دارد. همه، منتظر رسیدن زمان آخر هستند. حتی کسی که بدهکار است و خودش می‌داند که کارنامه‌اش تعریفی ندارد، بالاخره می‌خواهد بداند که چه گلی به سر خودش زده است. اصلاً، همه‌ی تلاش و کوشش مردم در هر کاری، برای این است که به پایانش برسند. همه می‌دانند که کارِ بدون پایان، عبس و بیهوده است.
هدف هر کار، پایان آن کار است. مثلاً هدفمان از غذا خوردن، سیر شدن است که مصادف با پایان آن است. هدفمان از شرکت در مسابقه، طی کردنِ همه مراحل و رسیدن به مرحله آخر است. هدفمان از شروع یک پروژه، اتمام آن و تحویلش به کارفرماست. بدون شک، هدفمان از زندگی هم کامل کردن آن و دست پُر رسیدن به غایت آن است. که اگر نبود، زندگی معنایی نداشت.
اما از میان این آخرها، یک آخری هست که جذابیت خودش را دارد. برای همه زیباست و یک تجربه‌ی مشترک، برای همه‌ی مردم است. و آن، آخر سال است.
وقتی سال را شروع می‌کردیم، خوشحال بودیم که یک فرصت دیگر پیدا کرده‌ایم که یک سال دیگر را شروع کنیم تا به پایان برسانیم. همه با شروع سال، هدفشان به اتمام رساندن آن، با شرایط خوب و با کسب توفیقات است. کسی دوست ندارد سالی را که شروع کرده، نیمه‌کاره رها کند.
از قدیم هم معمولاً آخرین روز سال را جشن می‌گرفتند. شادمانی برای به پایان رساندن یک سال دیگر و این که خداوند متعال فرصت داد تا یک سال دیگر از نعماتش بهره‌مند شویم. این که برای زمان ۀخر از الفاظ مختلفی استفاده کرده‌اند نیز بیان کننده‌ی اهمیت آن در فرهنگ عامّه است. دقیقه‌ی نود، بیخ‌گوش، آخر شاهنامه یا هر عبارک دیگری بیان‌گر همین موضوع است.
***
روزهای پایانی سال 1393 برای ما با اتفاقات مختلفی همراه بود. برخی از آن‌ها برمی‌گشت به عملکرد خودمان در همین سال و برخی دیگر هم توفیقاتی بود که نصیب ما شد. مثل زیارت گلزار شهدای تهران. اتفاق خیلی خوشایندی بود که چند روز مانده به اتمام سال، بر مزار شهدای عزیز حاضر شدیم و نمک سال جدید را از آن‌ها خواستیم. افرادی چون شهید چمران، شهید تهرانی‌مقدم، شهید پلارک، شهید باقری و شهید فهمیده در این دیدار میزبان ما بودند.
البته زیارت بارگاه حضرت روح‌الله طلیعه‌ی این حضور بود. قبل از گلزار شهدا در مرقد امام حاضر شدیم که به دلیل ادامه‌دار بودن ساخت و سازها –که قبلاً در نوشتاری دیگر گفته بودم که بیست سال است دارند حرم امام را می‌سازند- مجبور شدیم از در دیگری وارد شویم و در طبقه زیرین حرم حضور یابیم. نکته آن که این حضور مصادف شد با سالگرد رحلت حاج احمد عزیز، فرزند گرامی امام.
آن روز فرصت را مغتنم شمردیم و در قطعه هنرمندان هم حاضر شدیم. شاید تنها کسی که باعث شد سر ظهر، قطعات مختلف بهشت‌زهرا را بگردیم تا بر سر مزارش حاضر شویم، خسرو شکیبایی –که نسبت فامیلی با او دارم- بود. از معدود هنرمندانی که فرم را به خدمت محتوا درآورده بود و یادش را هنوز در دل داریم. بگذریم...
دو بار زیارت امام‌زاده صالح بن موسی‌الکاظم در روزهای پایانی سال از دیگر توفیقاتی بود که به نام ما ثبت شد. توفیق یعنی همین که بعد از چندین سال، به فاصله‌ی چند روز، دو مرتبه قبر شهدای هسته‌ای –که در حیاط امام‌زاده آرمیده‌اند- را هم زیارت کنیم.
اواخر سال 93 علاوه بر برکات معنوی، چند برکت مادّی هم داشت که مهم‌ترینش، برگزیده شدن در جشنواره کارآفرینی پل (آی‌بریج 2015) بود. ان شا الله این جشنواره در واسط خرداد نود و چهار در برلین آلمان برگزار می‌شود. جزئیاتش بماند برای نوشتاری دیگر.
***
اگر قرار به جشن و سرور باشد، معمولاً «آخر» هر کار برای آن مراسم می‌گیریم و نه اولش. اگر هم اوّلِ سال همراه با شادی همراه است، از این خرسندیم که می‌خواهیم یک سال دیگر را شروع کنیم و به پایان برسانیم.
حال که حضرت باری توفیق داده تا ان شا الله یک سال دیگر میهمان خوان نعماتش باشیم، سال جدید را با چند مصرع از غزل زیبای حضرت مولوی شروع می‌کنیم که گفت:
ای دوست شکر بهتر، یا آنکه شکر سازد / خوبیّ قمر بهتر، یا آنک قمر سازد
ای باغ تویی خوشتر، یا گلشن گل در تو / یا آنکه برآرد گل، صد نرگس تر سازد
ای عقل تو به باشی، در دانش و در بینش / یا آنکه به هر لحظه صد عقل و نظر سازد
بارخدایا! آخر و عاقبت ملت ایران را در سال 94 سرفرازی و نیکبختی قرار بده... آمین.