به افق دنیا | وبلاگ امیرحسین فقیهی وبلاگ شخصی امیر حسین فقیهی

بسم الله ■ به افق دنیا ■ تحریرات امیر حسین فقیهی
گفتم که الف؛ گفت دگر؟ گفتم هیچ...

جریان از چه قرار است؟

جمعه ۱ اسفند ۹۳
نمی‌دانم جریان از چه قرار است. اما اتفاقات مختلف اجتماعی را که کنار هم می‌گذارم، بوی خوشی به مشام نمی‌رسد.
***
بی‌تفاوتی، بدترین بازخوردی است که می‌توان نسبت به یک موضوع داشت. وقتی صحبتی می‌شنویم یا نوشته‌ای می‌خوانیم یا عملکردی را می‌بینیم، اگر در مقابل آن کار -فارغ از خوب و بد بودنش- واکنشی نشان دهیم، یعنی آن کار برای ما مهم بوده است. واکنشِ ما می‌تواند در قالب سخنی یا نگاشته‌ای هویدا شود. اما این‌که نسبت به یک اتفاق، هیچ واکنشی نشان ندهیم، یک «بی‌تفاوتی» رخ داده که یک معنی بیشتر ندارد و آن هم مهم نبودن آن موضوع برای ما است.
البته این نوعِ بازخورد هم مراتبی دارد. الزاماً این نیست که اگر موضوعی برای ما مهم بود، فوراً باید نسبت به آن واکنش نشان بدهیم و به اندازه‌ی اهمیت، مقدار واکنش را تشدید کنیم. بلکه در مقابل هر کنش، قبل از واکنش، باید عنصر «تعقل» را به میان آوریم تا بتوانیم نتیجه‌ی مطلوب بگیریم. شاید در جایی، صبر و فروخوردنِ خشم بهترین واکنش باشد، در جایی دیگر هم فریاد زدن و اقدام سریع. اما یک مجموعه تناسباتی باید در این بین وجود داشته باشد.
***
طی این سال‌ها، اتفاقات اجتماعی مختلفی در کشور رخ داده و مردمِ ما واکنش‌های مختلفی به آن موضوعات از خود نشان داده‌اند. الان در یک بازه‌ی زمانی خیلی خاص هستیم که فکر می‌کنم مقطع مناسبی برای پژوهش‌گران این حوزه باشد تا بر روی آن مطالعات جامعه‌شناسی و تحلیل‌های ریزبینانه‌ای داشته باشند.
در مجموع اگر کنش‌های اجتماعی را کنار هم بگذاریم و از آن یک نمودار رسم کنیم، یک خط نسبتاً صاف خواهیم داشت. بلایای طبیعی، توهین به مقدسات، تابوشکنی‌ها، فوت یک آدم مشهور و حتی کسب یک افتخار ملّی، همه و همه اتفاقاتی هستند که معمولاً اتفاق می‌افتند. زمان آن‌چنان تأثیری بر روی آن‌ها ندارد و با درنظر گرفتن یک بازه‌ی زمانی چند ساله (x)، می‌بینیم که نمودار تغییرات این کنش‌ها، برد (y) زیادی ندارد.
اما در مقابل کنش‌ها، واکنش‌ها هستند که مهم‌اند. واکنش‌ها هستند که علوم اجتماعی را می‌سازند و ملت‌ها و فرهنگ‌ها را از هم متمایز می‌کنند. «واکنش‌ها» متغیر اصلی ما در این معادله‌ی پیچیده هستند که مدام در حال تغییراند و پیش‌بینی کردن آن‌ها بسیار دشوار است.
***
مدت‌ها پیش از این می‌خواستم مطلبی با موضوع «ذائقه» بنویسم. توجه من به موضوعات داغ و درجه یک اجتماعی بود. می‌خواستم بین چیزهایی که قبلاً در جامعه می‌شنیدیم و اکنون می‌شنویم، مقایسه‌ای بکنم و به این برسم که جامعه بهتر شده یا ذائقه‌ی ما تغییر کرده که از خیلی ا مسائل، دیگر حرفی به میان نیست؟ من تا یاد دارم، در سال‌های قبل، رسانه‌های کشور پر بود از انتقاد به اتفاقات ناگوار اجتماعی. از روزنامه‌ها گرفته تا تلویزیون و دیگران، همه و همه به این موضوعات واکنش نشان می‌داند و در پی راه‌حل بودند. حتی فیلم‌های سینمایی هم به این سمت رفته بودند که مثلاً ارتباطات نامتعارف بین دختر و پسر را بررسی کنند و عواقب بد آن را به تصویر بکشند.
اما مدتی می‌شود که دیگر خبری از آن واکنش‌ها نیست. اگر هم چیزی باشد، بسیار خفیف است و سر و صدایی ندارد. در این‌جا یک پارادوکس به نظر می‌آید. آیا جامعه دیگر درگیر آن مسائل نیست؟ آیا شدت آن موضوعات کم شده؟ آیا ذائقه‌ی مردم به سمتی رفته که با یک فرهنگ جدید هماهنگ شده و عملاً ناهنجاری‌ها را برای خود به هنجار تبدیل کرده؟ آیا عنصر «تعقل» به میان آمده؟ ممکن است هنوز همان دقت‌نظر وجود داشته باشد، ولی واکنش‌ها با شور و حرارت کمتر و با صبر و تعقل بیشتری صورت می‌گیرد. اصلاً نکند مردم بی‌تفاوت شده‌اند؟
سابق بر این یک شوری در مردم بود که دیگر آن شور را نمی‌بینیم. در نویسنده‌ها، روشنفکرها، منتقدها، دانشجوها و حتی همین صدا و سیما.
اما اخیراً چیزی را دیدم که نگذاشت آرام بمانم. چیزی را دیدم که با هیچ یک از محاسباتم نمی‌خواند. به هیچ نحو نتوانستم تحلیلش کنم مگر این که بگویم ذائقه‌ی مردم تغییر کرده و مردم -در کل- نسب به خیلی چیزها بی‌تفاوت شده‌اند. شانزدهم آذر امسال تصاویری از مراسم روز دانشجو در رسانه‌ها منتشر شد که در میان آن‌ها، عکسی از حضرت امام به چشم می‌خورد. یکی از حاضران در یکی از این دانشگاه‌ها، پوستر حضرت امام را برعکس جلوی صورت خودش گرفته بود. چه چیزی از این فاجعه‌بارتر و ناصواب‌تر که به رهبر یک ملت خیلی راحت توهین کنند و هیچ کسی صدایش در نیاید. نهایتش این شد که چند رسانه، از این عکس استفاده‌ی تبلیغاتی بر ضد حزب و جناح خود کردند. اما صدای هیچ دادخواهی برای این ظلم آشکار بلند نشد.
***
نمی دانم جریان از چه قرار است. اما اتفاقات مختلف اجتماعی را که کنار هم می‌گذارم، بوی خوشی به مشام نمی‌رسد.
این نمودارِ تغییراتِ واکنش‌های اجتماعی، هم دلایل اقتصادی، هم سیاست خارجی، هم سیاست داخلی و هم دلایل فرهنگی دارد. اما فکر می‌کنم وظیفه امثال من این است که برای جامعه‌ی خود نقش یک یادآور را بازی کند. جامعه‌ای که یادآور نداشته باشد به مرور زمان خاموش می‌شود و بستر تحول نمی‌شود.