به افق دنیا | وبلاگ امیرحسین فقیهی وبلاگ شخصی امیر حسین فقیهی

بسم الله ■ به افق دنیا ■ تحریرات امیر حسین فقیهی
من نیستم، تو نیستی، او هست. و این آخرین حرف است

قیدار نمرده است!

شنبه ۲۷ آبان ۹۱
قیدار به کسر قاف، که احتمالا خیلی‌های‌مان قبل از این که امیرخانی رمان جدیدش را معرفی کند، نمی‌‌دانستیم باید قافش را با کسره بخوانیم یا با فتحه، نه فسانه است و نه روایتی از یک برهه‌ی تاریخی.
قیدار، تعریفِ رضای امیرخانی است از جوانمردی. این قیدار نه زمان می‌شناسد، نه مکان. نه قبل از انقلاب می‌شناسد، نه زمان جنگ. نه سیاه می‌شناسد، نه سفید. نه پاپتی می‌‌شناسد و نه... در واقع جوانمردی نمی‌شناسد این‌ها را.
قیدار یک پازل است که هر کدام از ما به دنبال تکه‌هایی از آن هستیم. پازلی به وسعت آسمان، که هر کدام از ما، شاید به قدرِ قیداری بودنِ خودمان، از آن بهره برده‌ایم. قیدار داستان ما اما خودش در بدترین شرایط قیداری می‌کند. جوانمردی می‌کند. و ما که هر یک سودای یک تکه از پازل قیدار را در سر داریم، شاید در بهترین شرایط، افسوسِ قیداری بودن می‌خوریم.
نه قیدار در رمان امیرخانی متولد شد و مُرد، و نه جوانمردی در دنیای ما متولد شده و می‌میرد. جوانمردی از خداست و خدا اصل جوانمردی است و چاشنی آن را در وجود تک تک ماهایی که به دنبال این تکه تکه‌های پازلِ جوانمردی می‌گردیم گذاشته است. ماهایی که نمی‌دانیم، اگر تکه‌ی گمشده‌ی پازلِ خودمان را بیابیم، تکه‌های دیگر هم پیدا می‌شوند.
جوانمردی رسم حنیف است. اول حنیفِ روی زمین حضرت آدم(ع) بود که پیامبرانِ پس از او هم آن را به ارث بردند تا رسید به ابراهیم(ع)... و در إسرا به رسول خانم...
جوانمردی عین تسلیم بودن در برابر خداوند باری است. عین صداقت است. عین پاکی است. کسی که جوانمرد است، اول در برابر خدا، دوم در برابر خودش و در آخر در برابر مردم جوانمرد است و تعریف جوانمردی این است که تو به خدا و خودت و حق مردم معرفت داشته باشی. آن موقع حرفت، حرفِ مرد است. عملت، عملِ مرد است و در یک کلام تو کامل شده‌ی پازل جوانمردی هستی.
«قیدار» رمان خوبی است. فصول اولیه آن با تدبیر نوشته شده و مشخص است که عشق و احساسِ نویسنده آخرین قلم‌های آن را زده است. برای همین هم در فصول اولیه، شخصیت‌پردازی‌ها، معرفی‌ها و قوانین داستانی، فرم خوبی دارد، اما فصول آخر، گویی فرم پشت سر گذاشته شده و محتوا از آن پیشی گرفته است.
نویسنده، یک بُعدِ هنری دارد و یک بعد شناختی. بعد هنری او، فرم می‌سازد و بعدِ شناختیِ او حرف دارد برای گفتن. هر چند شناخت در قالب فرم معنا پیدا می‌کند، لکن نویسنده‌ای می‌ماند که با فرمش به شناخت برسد.