به افق دنیا | وبلاگ امیرحسین فقیهی وبلاگ شخصی امیر حسین فقیهی

بسم الله ■ به افق دنیا ■ تحریرات امیر حسین فقیهی
رضاً برضاک

رضا امیرخانی هفت سال پیش چه گفت؟

چهارشنبه ۱۷ اسفند ۹۰
این روز‌ها زیاد از «تعصب» حرف می‌زنند. کسانی که معنایش را نمی‌دانند یا می‌دانند و اشتباه به کار می‌برند. یا کسانی که خودشان را به ندانستن می‌زنند!
تعصب، که برخی ادعای داشتن آن را در بعضی موارد دارند و با شهامت می‌گویند، بار معناییِ مثبتی ندارد. تعصب به معنای ایمان و عقیده نیست که برخی با افتخار آن را به دوش می‌کشند. شاید بتوان برای ملموس‌تر شدن مفهوم، تعصب را تندروی یا بستن چشم و پیروی از چیزی معنا کرد.
آن موقع دیگر خودم فهمیدم که هیچ‌گاه نباید تعصب داشت. حتی در مسائل دینی، اعتقادی یا هر مساله‌ی دیگری. اما بعدها، عملاً معنای تعصب را در جامعه خودمان به چشم دیدم. از حشمت الله طبرزدی بگیر که از تندروهای دوران سازندگی بود تا دیگرانی که زمانی با اکران آدم برفی مخالفت می‌کردند و اکنون از بازیگر نقش اول همان فیلم، برای بازی در فیلم خودشان استفاده می‌کنند! مثال‌های کوچک و بزرگ بسیاری هست، اما نکته مهم‌تر از تعصّب شاید نقطه مقابل آن باشد: اعتدال و میانه‌روی.
کسانی که سال‌ها حرفشان یکی بوده و نه گذر زمان آن‌ها را عوض کرده و نه تغیر دولت‌ها و جناح‌ها.
کسانی که نه در زمان راست‌ها متعصبانه طرفدار چپ‌ها بوده‌اند و نه در زمان چپ‌ها متعصبانه طرفدار راست‌ها! به عنوان مثال رضای امیرخانی هر چه که هست، از این‌گونه افراد است. هفت سال پیش حرفی زده و الان همان حرف‌ها را بازگو می‌کند. تعجب آن‌که چرا او را جزو ساکتین می‌نامند!؟ ساکتین لقب کسانی است که پیش از این تندروی می‌کردند و هم‌اکنون که منافع خودشان را در خطر می‌بینند، ساکت شده‌اند یا از جناح دیگری طرفداری می‌کنند.
بهانه‌ی این نوشتار یکی خواندن کتاب فخیم «جانستان کابلستان» رضاست (که به نظر من یک کتاب کاملا سیاسی است) و دیگری صفحه‌ی صد کتاب «سرلوحه‌ها»ی او که سال 83 نگارش شده است:
«می‌ترسم از نوشتن این بند اما چاره‌ای ندارم. هشت سال بعدی باطناً بسیار سخت‌تر از هشت سال قبلی خواهد بود. دیگر نه فرصت انتقاد به هشت سال قبلی را دارم و نه فایده بر آن مترتب می‌بینم. اما بسیار می‌ترسم از این هشت سال. بندهای پیشین را به این جهت نوشتم تا بدانی که بسیار می‌ترسم از وضعیت بعضی از نهادهای فرهنگی که با باندبازی و فرقه‌گرایی و سوء مدیریت به اصل شریعت ضربه می‌زنند... این که شاگردان فلان عاِلم درجه چندم قم را برداری و بگذاری در کلان‌شهر تهران تا فرهنگ بسازند و عظیم‌ترین بودجه‌ی فرهنگی این ملک را در اختیارشان بگذاری کم از خیانت نیست. آفت جناح راست نفوذ دائمی اعضای این فرقه‌ی به ظاهر متنسک در آن بوده است و... کاش شهردار به خود بیاید و گر نه امثال این قلم را سودای چپ و راست نیست...»
البته چه خوب امیرخانی نشان داد که سودای چپ و راست را ندارد و چه بد شناخته‌اند کسانی را که قاضی شده اند و برای امثال امیرخانی حکم می‌کنند. صد البته منظور این قلم شخص شخیص آقا رضا نیست، اما این که یک نفر هفت سال پیش چنین بگمارد و آن‌قدر جرأت داشته باشد که همان‌ها را نیز بنگارد، جای احسنت دارد. من نمی‌دانم چرا در تمام نوشته‌هایم باید این جمله را تکرار کنم که تمام مشکلات ما، ناشی از عمل نکردن به دستورات رهبر است. رهبری که در این روزها به خوبی نقش راه‌بر را بازی می‌کند و ما که چه بد پیرو او شده‌ایم.