به افق دنیا | وبلاگ امیرحسین فقیهی وبلاگ شخصی امیر حسین فقیهی

بسم الله ■ به افق دنیا ■ تحریرات امیر حسین فقیهی
هرچه مراد توست، در انبان خویش جوی

به دنبال داستان / نگاهی به جدیدترین اثر رضاامیرخانی

دوشنبه ۱۹ اسفند ۹۸
امیرخانی آدمی است که اگر پای حرف‌هایش هم بنشینی، داستان پشت داستان است که از دهان او می‌شنوی. هم این که در یک صحبت ده دقیقه‌ای‌اش چند داستان تعریف می‌کند و هم این که خط صحبت‌هایش را طوری می‌چیند که تعلیق دارد و تو را تا پایان می‌کشاند. این‌قدر داستان‌گوی باتجربه‌ای هم هست که تا می‌بیند مخاطبش با او همراهی نمی‌کند، سریع کات می‌دهد و به موقع ذهن مخاطب را برمی‌گرداند به خط اصلی.
من اگر بخواهم رضای امیرخانی را توصیف کنم، عبارت «داستان‌پرداز سحار» را برازنده‌ی او می‌دانم. اول این که او آدمی اهل تفکر و پردازش است. ابتدا فکر می‌کند، مثل یک فرمول ریاضی بالا و پایین می‌کند و در نهایت یک خروجی حساب‌شده در اختیار مخاطب می‌گذارد. دوم این که او داستان می‌گوید. یعنی تعلیق را، هم در نوشته‌هایش و هم در صحبت‌هایش و حتی تحرکات اجتماعی-سیاسی‌اش می‌توانیم ببینیم. در کنار همین داستان‌پردازی، او نگاهش هم به دنیا یک نگاه داستانی است. این برای خود من قابل توجه بوده که در چند سال اخیر، از او می‌بینم که در مواجهه با آثار و اتفاقات، به دنبال نقش اول آن‌ها می‌گردد. یا بیش از همه می‌خواهد بداند مسأله‌ی اصلی یک چیزی که اتفاق افتاده یا اثری که خلق شده چیست. این‌ها را هم در نقدهایش به فیلم‌ها دیده‌ام و هم مسائل اجتماعی-سیاسی. و اما به نظرم چیزی که امیرخانی را متمایز کرده، توانایی ویژه‌تر او نسبت به دیگران در کنار هم گذاشتن همین پازل‌ها و در نهایت یک تفسیر داستانی از جهان است. او حداقل در چند اثر منتشر شده‌ی خودش -و به نظر من در ابعاد دیگر زندگی‌اش- نشان داده که اگر بخواهد می‌تواند آثار ماندگاری ارائه دهد.
×××
هر انتظاری از نیم‌دانگِ پیونگ‌یانگ (نشر افق ۱۳۹۸) می‌توان داشت و اتفاقا از اثر لذت هم برد، اما انتظار رویارویی با اثری که نویسنده‌ی داستان‌نویس آن را نوشته باشد ممکن است کمی ما را سرخورده کند. کتاب لحظه به لحظه سفر به کره‌ی شمالی -که تقریبا هیچ‌کدام از ماها ندیده‌ایم‌اش- را در اختیار ما گذاشته است. هر چند خواندن و شنیدن از هرچیز تازه و نادیده‌ای می‌تواند جذاب باشد، اما این تا وقتی است که توقع‌مان را بیاوریم در سطح یک سفرنامه. من قبول ندارم که امیرخانی سفرنامه‌نویس است. نه! امیرخانی داستان‌نویسی است که یک موقع‌هایی -به دلایلی- نمی‌خواهد داستان بنویسد. اگر او می‌گوید نیم‌دانگِ جمهوری دموکراتیک خلق کره را دیده، من می‌گویم از نیم‌دانگِ توانایی‌اش برای نوشتن این کتاب بهره برده است.
هرچند والد ماجد نظرشان بر این بود که امیرخانی خواسته این‌گونه خشکی و یکنواختی کره‌ی شمالی را در اثرش منعکس کند، اما من توی کَتَم نرفت! در هر حال کتاب را در حالی خواندم که هر لحظه به دنبال داستان بودم و به خودم گوش‌زد می‌کردم که دارم اثر جدیدی از امیرخانی می‌خوانم تا مرا با کشوری که ندیده‌ام آشنا کند.
×××
برای من خود رضا امیرخانی مسأله است. همین که یک نفر با یک تفکر مستقل در میان انبوه سانسورهای خودی و غیرخودی و ملاحظات و مصلحت‌های خودی و بی‌خودی باز هم حرفی برای گفتن داشته باشد و اتفاقا حرفش را بزند، کافی است تا صدایش را بشنویم. در این زمانه‌ی فکرهای کوتاه و متن‌های مختصر، خواندن جدیدترین کتاب رضا امیرخانی هرچه که باشد مغتنم است.