به افق دنیا | وبلاگ امیرحسین فقیهی وبلاگ شخصی امیر حسین فقیهی

بسم الله ■ به افق دنیا ■ تحریرات امیر حسین فقیهی
گفتم که الف؛ گفت دگر؟ گفتم هیچ...

در رثای یک پدر شهید

شنبه ۲۰ آبان ۹۶
صبح اربعین با خبر درگذشت پدربزرگ از خواب بیدار شدم. «آقایی» رفت. به همین سادگی. کسی که برای من مظهر عبادت بود. کسی بود که هیچ وقت عبادت‌های مستحبش ترک نمی‌شد. نماز شب و دعاهای مأثوره رزق همیشگی‌اش بود. مصداق عبد بود. هفتاد و چند ساله بود نمی‌دانم. اما می‌دانم که هرچه مادرم خوبی دارد به برکت لقمه‌ی حلالی است که او بر دهان فرزندانش می‌گذاشت. زندگی پر فراز و نشیبش را بارها برایم تعریف کرده بود. از کار در زمین کشاورزی و هتل گرفته تا تلاش برای مهاجرت در جهت پیشرفت خانواده. سیگاری بود اما هیچ گاه حاضر نشده بود لب به سیگار غیر بزند. از نظر مالی در مضیقه بود اما حاضر نشده بود یک قران پول ناروا سر سفره‌ی «طوبی» بیاورد. در اطرافش کم به آدم‌های دو روزه بین بر نمی‌خورد. اما او بچه‌های قد و نیم قد خودش را می‌دید که قرار بود هر یک ستون‌های شهرشان شوند. در یک کلام بگویم. حاج محمدرضا پدر شهید بود. توصیف بهتری از این نیافتم. خداوند او را با پسر شهیدش و همگی را با سالار شهیدان محشور بگرداند. ان شا الله.