به افق دنیا | وبلاگ امیرحسین فقیهی وبلاگ شخصی امیر حسین فقیهی

بسم الله ■ به افق دنیا ■ تحریرات امیر حسین فقیهی
مشکل از سبک عراقی و خراسانی نیست همه با قافیه عشق مصیبت دارند

سیگار کشیدن دیپلماتیک

چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۹۴
کتاب‌خوانی سنت زیبایی است. اما زیباترش این است که کتاب‌هایی که خوانده‌ایم را به دیگران معرفی کنیم. در سال جدید هم به مانند گذشته قصد داشتم تا در ایام نوروز نبشته‌ای بنویسم و کتاب‌هایی که در سال 93 خوانده‌ام را معرفی کنم. اما از تصمیم تا عمل دو ماه فاصله افتاد و بالاخره برپایی نمایشگاه کتاب تهران بهانه‌ی خوبی شد تا پای این مطلب بنشینم.
سال گذشته، سال خواندن کتاب‌هایی بود که پیش از این چاپ شده بودند و باید خوانده می‌شدند، اما به هر تقدیر مانده بودند برای سال نود و سه‌ی من. البته در این سال کتاب‌های زیادی خریداری شد که امیدوارم خواندن آن‌ها از سال نود و چهار فراتر نرود.
***
اول از دنیای داستان شروع می‌کنم که حقیقتاً رمان‌ها و داستان‌های خوبی در این سال خواندم. هرچند خواندنِ چند باره‌ی برخی از آن‌ها هم دور از ذهن نیست.
«نامیرا» نوشته‌ی صادق کرمیار بی‌شک از بهترین روایت‌های داستانی سال‌های اخیر است. این کتاب وقایع منتهی به عاشورا را با زبانی جذاب و پرتعلیق بیان می‌کند. این کتاب آن‌قدر خوب بود که در نبشته‌ای دیگر -در همین وبلاگ- مفصلاً در مورد آن نوشته‌ام. نامیرا در ایام محرم خوانده شد که البته خواندنش بسیار سریع‌تر از کتاب‌های دیگر انجام شد. بعد از آن هم در جایی پیشنهاد دادم تا مسابقه‌ی کتابخوانی با محوریت این کتاب برگزار شود که بحمدلله شد و افراد دیگری –که بعضاً از کتاب دور بودند- نیز این کتاب را خواندند.
«دنیای سوفی» کتاب معروفی است که خواندنش را خیلی‌ها پیش‌نهاد کرده‌اند. چرا که همه به دانستن در مورد فلسفه نیاز دارند. دنیای صوفی داستان بلندی است که مراتب پدید آمدن علم فلسفه و معرفی فیلسوفان بزرگ را در بستر یک داستان خطی روایت می‌کند. هرچند داستان جذابی است، اما به دلیل دشواریِ فهم مطالب فلسفی ممکن است لازم باشد یک صفحه را چندین بار خواند.
دنیای سوفی تک جمله‌های زیبا و نابی دارد که حیفم آمد ننویسم. مثلاً جمله‌ی «خطرناک‌ترین انسان‌ها کسانی هستند که می‌پرسند.» یا «بیت‌المقدس می‌تواند محلی برای گفتگوی سه دین بزرگ باشد.» یا دیگر جملاتی از این دست، این کتاب را برجسته‌تر کرده است.
اما سال نود و سه شاهد مرگ گابریل گارسیا مارکز بودیم. همین اتفاق باعث شد تا یکی از کتاب‌های معروف وی که مدت‌ها در قفسه‌ی کتاب‌هایم جا خوش کرده بود را بخوانم. فارغ از محتوا، خودِ کتاب شاهدی بود بر قلم سحّار این نویسنده‌ی آمریکای لاتین و بهانه‌ای شد برای خرید چند کتاب دیگر گابو.
بالاخره «من او»! رمانی استثنایی که به زعم یوسفعلی میرشکاک بهترین رمان ایرانی دهه‌های اخیر است. این کتاب را در سال نود و سه خواندم (برای چندمین بار؟) و بار دیگر به این نتیجه رسیدم که می‌توان رمان دینی هم نوشت. و بار دیگر به این نتیجه رسیدم که شاعرانه‌ترین دین و رمانتیک‌ترین آیین، جز اسلام سراغ ندارم. و بار دیگر به این نتیجه رسیدم که وقتی در مورد اثری نظرات متناقض زیادی داده می‌شود، حتماً آن اثر قابل احترام است.
یک نکته همین‌جا بگویم که پاسخ به یک سوال است. در جواب این که چرا مردم ما کتاب‌خوان نیستند، موارد زیادی گفته‌اند. از هزینه‌ی بالای کتاب تا مشغله‌های روزمره‌ی مردم و قص‌علی‌هذا. اما وقتی کتاب خوبی چاپ می‌شود، می‌بینیم که مردم، به رغم تمام موانعی که دیگران برشمرده‌اند، آن کتاب را تهیه می‌کنند و می‌خوانند. پس پاسخ این سوال خیلی ساده است. حلّال مشکل در دست پدران ادبیات این ممکلت است. در دست نویسندگان! این‌جاست که مسئولیت نویسندگانِ خوش‌قلمی چون امیرخانی بیشتر می‌شود و انتظار سالی یک کتاب از او دور از انصاف نیست.
اما از کتاب‌های داستانی که بگذریم، سال 93 سال شعرخوانی من بود. شاید اولین سالی بود که رسماً کتاب شعر خریدم، مطالعه کردم و لذت بردم.
«گریه‌های امپراطور»، «اقلیت» و «آن‌ها» از فاضل نظری و «حق السکوت» از محمدمهدی سیار کتاب‌هایی بودند که فاصله‌ی خرید تا مطالعه‌ی‌شان نسبت به کتاب‌های دیگرم بسیار کم بود. وجود شاعران جوان انقلاب نشان‌دهنده‌ی این است که بیرق شعر و ادب ایران تا سال‌ها برافراشته خواهد ماند.
***
یکی از عادات کتاب‌خوانی من، خواندن کتاب در زمان و مکان مرتبط است. یعنی سعی می‌کنم در ایام یک مناسبت یا رویداد، کتاب مرتبط با همان رویداد را مطالعه کنم. مزیت‌های زیادی بر این کار مترتب است. اول این که اصطلاحاً آدم در جوّ آن موضوع قرار دارد و علاوه بر خود کتاب، از تلویزیون و اینترنت و افراد پیرامونی هم اطلاعاتی کسب می‌کند. دوم این که هر زمان و مکان، حال و هوای مخصوص به خود را دارد. حتماً صبح زود با عصر متفاوت است. حتماً زمستان با تابستان متفاوت است. حتماً منزل با سر کار متفاوت است و حتماً حال و حوای شهری با شهر دیگر متفاوت است. پس خواندن هر کتاب جایی و زمانی دارد. زیباست که برای اوقات مختلف خودمان، کتاب‌های مختلفی داشته باشیم.
سال 93 شاهد بزرگترین و رسانه‌ای‌ترین رویداد جهان بودیم. چه چیزی از فوتبال فراگیرتر و خبری‌تر؟ و در حوزه‌ی فوتبال، چه چیزی از جام جهانی مهم‌تر؟ اتفاقی که در سال 93 به لطف حضور شبکه‌های ارتباط مجازی، بسیار رسانه‌ای‌تر از دفعات قبلی برگزار شد، مرا بر آن داشت تا «فوتبال علیه دشمن» را پس از حدود پنج سال از قفسه‌ی کتاب‌هایم بیرون بکشم و در اوایل تابستان، در کنار بیم و امیدهای مسابقات فوتبال، بخوانم.
البته این کتاب، آن چیزی که فکر می‌کردم و درباره‌ی آن شنیده بودم نبود و در کل مرا راضی نکرد. کتاب سایمون کوپر که عادل فردوسی‌پور آن را به فارسی برگردانده است، یکسری مقالات روزنامه‌ای در مورد مسائل فوتبال دنیاست. نه آن‌قدر استراتژیک بود و نه آن‌قدر تحلیلی، که حقایقی از عالم فوتبال را بازگو و حقّ این ورزش-زندگی را ادا کند.
بالاخره می‌رسیم به بحث داغ مذاکرات! چیزی که بدون شک با زندگیِ هر ایرانی گره خورده و برای ما –و البته دنیا- آن‌قدر اهمیت دارد که دانستن در مورد آن را برای هر کسی جذاب کند. در مورد مذاکرات، نبشته‌ها نوشته‌ام. اما همین اندازه بگویم که صرف مذاکره برای حقوق ولی‌نعمتان، در هر زمان مهم است. مذاکرات، چه نتیجه بدهد و چه ندهد، خود یک نتیجه است. نتیجه‌ی اتفاقاتی که قبلاً افتاده و فعلاً به اینجا ختم شده است.
«آقای سفیر» عنوان کتابی 348 صفحه‌ای است که در آن محمدمهدی راجی، زندگی‌نامه دکتر محمدجواد ظریف، سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد را در قالب مصاحبه با ایشان به رشته‌ی تحریر درآورده و اوایل سال 1392 توسط نشر نی به چاپ رسیده است. این کتاب از زمانی سر زبان‌ها افتاد که حجت‌الاسلام روحانی رئیس‌جمهور شده بود و زمزمه‌ی به وزارت رسیدنِ دکتر ظریف به گوش می‌رسید. آن زمان کسانی که می‌خواستند دکتر ظریف را بیشتر بشناسند به چاپ اول این کتاب مراجعه می‌کردند.
خواندن این کتاب، همانند مذاکرات، به تدریج و آرام آرام پیش رفت. البته علاقه‌ی من به تحلیل تاریخ و جذابیت روایت دکتر ظریف از دوران مسئولیت، آن‌قدر گیرا بود که وقتی سر از کتاب بلند می‌کردم بخش زیادی از کتاب را مطالعه کرده بودم، بی آن که متوجه شوم.
اگر ارکان یک کشور را فرهنگ، اقتصاد، سیاست داخلی و سیاست خارجی بدانیم، فکر می‌کنم از ابتدای انقلاب تاکنون در همه‌ی این حوزه‌ها شاهد پستی و بلندی‌های زیادی بوده‌ایم، اما جالب است که کمترین تغییر و البته بیشترین چالش را در سیاست خارجی داشته‌ایم. دلیل امر مشخص است. یکی این که بنای انقلاب از ابتدا با یک سیاست شفاف و محکم در حوزه‌ی دیپلماسی گذاشته شد و دیگر این که در این حوزه، نظام موفق به تربیت دیپلمات‌ها و خدمت‌گزاران قدَری شد.
به انصاف، یکی از نیروهای کارکشته‌ای که جمهوری اسلامی ایران در حوزه‌ی سیاست خارجی دارد، دکتر محمدجواد ظریف است. این را به سادگی از مطالعه‌ی کتاب آقای سفیر می‌توان دریافت. به خصوص این که صداقت گفتار و رفتار این مرد سیاست، نشان می‌دهد که سیاست‌زده نشده و برای بند بند سخنانش در این کتاب، ما به ازای رئال و واقعی دارد.
کتاب آقای سفیر به نوعی تاریخ شفاهی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از زبان کسی است که علی‌رغم داشتن مسئولیت، در رأس نبوده و به همین دلیل راحت‌تر به بیان آن‌چه گذشته است می‌پردازد. دیدگاه‌ها شفاف است، اما متعصبانه نیست. داوری می‌کند، اما یک جانبه نیست. صریح است، اما عرصه را برای نقد و نظر باز گذاشته است.
این کتاب قسمت‌های برجسته‌ی زیادی دارد. بعضاً ابعاد زندگی شخصیِ دکتر ظریف و بعضاً ابعاد کمتر شنیده شده از دنیای بین‌الملل، که خواندن کتاب را شیرین و جذاب می‌کند. چه آن‌جایی که آقای وزیر از نسبتِ پدر خود با جمهوری اسلامی می‌گوید (ص 16) و چه آن‌جایی که خیلی جدّی به هژمونی نبودن آمریکا اعتقاد دارد.
این کتاب فارغ از موضوع، مطالب خوبی برای خود من داشت. این که «کار را بر اساس مأموریت تعریف کنیم نه بر اساس افراد. و افراد را با مأموریت‌ها وفق بدهیم نه مأموریت‌ها را با افراد» یک جمله‌ی کلیدی و در هر موقعیتی موفقیت‌ساز است. یا در بخشی دیگر کتاب، از مقام معظم رهبری چنین می‌گوید: «به من فرمودند حتی اگر در موردی یقین داری که دیدگاهت 180 درجه با من مخالف است، وظیفه داری دیدگاهت را بگویی». دکتر ظریف در صفحه 272 کتاب، وقتی از سختیِ کار و مسئولیت در نیویورک لب به سخن می‌گشاید، در کمال صداقت می‌گوید: «روزانه سه سیگار برگ می‌کشیدم.» برای یک دیپلمات جمهوری اسلامی چه چیزی بهتر از صداقت است؟
***
از دیگر رویدادهای مهم سال 93 اتفاق ناگواری بود که هرچند بی‌سابقه نبود، امّا به هر حال در این سال به نحو دیگری تکرار شد. یکی بی‌حرمتی به رسول مهربانی، حضرت محمد مصطفی(ص) و دیگر، ترویج پیامک‌هایی با ترجیع‌بند «ویژگی‌های بارز امام» در فضای مجازی.
در این باب یک نکته حائز اهمیت است. در این که دشمنان و معاندان از روی آگاهی منشأ این حرکات هستند، شکی نیست. اما انعکاس آن‌ها در جامعه‌ی ما و مهم‌تر از همه، گوشی‌های تلفن همراه دختران و پسران ما که امروزه جزئی از شخصیتشان شده است، یک بحث مهم و یک احساس خطر جدّی است.
به گمان من، این نوع کنش نسبت به هتک حرمت‌ها که حداقلّ آن بی‌تفاوتی است، یک دلیل مهم دارد و آن «عدم معرفت» است. وقتی ما نسبت به یک شخص یا یک پدیده شناخت صحیحی نداشته باشیم، هر اطلاعاتی که در آن مورد به ما می‌رسد، جای آن شناخت صحیح را پر می‌کند. اگر امروز جوان ما به راحتی کاریکاتور حضرت ماه را می‌بیند و واکنشی نشان نمی‌دهد، یعنی این که او، حضرت و جایگاهش را نشناخته است. و اِلّا کدام پاک سرشتی در مقابل بی‌احترامی به «خیرُالآنام» ساکت می‌نشیند؟ دشمنیِ مستکبران امروز کم از دشمنیِ مشرکان دیروز ندارد.
به دنبال این اتفاق به نظرم آمد که حداقل باید از خودم شروع کنم. ارادت قبلی و قلبی من به رسول خاتم(ص) و امام خمینی(ره) باعث نشد که به دنبال شناخت بیشتر و دقیق‌تر ایشان نروم. و کتاب، بهترین پاسخی بود که می‌توانستم به خودم بدهم.
دو کتاب به نام‌های «اخلاق باید محمدی باشد» و «یک سبد گل محمدی» را که انتشارات میراث اهل قلم چند سال پیش در قطع پالتویی چاپ کرده بود را خواندم، در حالی که هر صفحه‌ی آن با چشمانی تر بر این لطف سرشار می‌گذشت. مهربانی و بزرگی رسول خدا بار دیگر مرا مبهوت و مجذوب خودش کرد. کسی به این اندازه مرد باشد و آیینه باشد و ماه باشد و وسیع باشد و بنده باشد. و ناچیز باشد در مقابل حضرت باری. رسول خدا پدر همه‌ی ماست و در مسلک ما احترام به پدر واجب.
اما حضرت روح الله! مردی که به دین شناسنامه‌ایِ ما روح خدایی دمید و ما را زنده کرد. او نه فقط امام ما، بلکه امام هر مستضعف و عدالت‌خواهی در این کره‌ی خاکی است.
«حدیث بیداری» به قلم دکتر انصاری که چند سال پیش در بازدید از حسینیه‌ی جماران به هدیه گرفته بودم و «آخرین دغدغه‌های امام خمینی» دو کتابی بودند که در حد توان خودم برای شناختی هرچند ناچیز از این بزرگ مرد خواندم. حیف که زودتر نخواندم و حیف که بیشتر نخواندم.
کتاب اول به زندگی‌نامه‌ی حضرت امام می‌پردازد و کتاب دوم نیز گلچینی از پیام‌ها، نامه‌ها و سخنرانی‌های امام در دو سال آخر عمرشان است. مردی که یک حقیقت همیشه زنده است.
سالِ گذشته در سفر مشهد با دوستی همراه شدم که کار جالبی کرده بود. او برای مقابله با این هجمه از زبان امروز استفاده کرده بود. یک اپلیکیشن موبایل طراحی کرده بود و نکات کاربردی و کلیدی زندگانی این مرد آسمانی را تحت عنوان ویژگی‌های بارز امام جمع‌آوری کرده بود. به امید این که شناخت صحیح بیاید و عرصه را برای شناخت ناصحیح تنگ کند.
***
از آرزوهای من همیشه این بوده که یک کتابخانه‌ی بزرگ داشته باشم. کتاب جزو آن چیزهایی است که محدودیتی ندارد و اسرافی در آن نیست. کتاب، مقدس است. چون علم مقدس است. چون دانستن مقدس است. کتاب، راهی برای شناخت بهترین‌هاست و چه بهترینی بهتر از بهترین موجود عالم، حضرت باری؟ خداوند متعال به ما سفارش کرده که او را بشناسیم. راهی بهتر از کتاب برای شناخت حضرتش می‌شناسید؟