به افق دنیا | وبلاگ امیرحسین فقیهی وبلاگ شخصی امیر حسین فقیهی

بسم الله ■ به افق دنیا ■ تحریرات امیر حسین فقیهی
هرچه مراد توست، در انبان خویش جوی

چند نفر به یک نفر؟!

جمعه ۷ فروردین ۹۴
قدیم‌ترها وقتی بچه‌های یک محله می‌خواستند نسبت به محلّه‌ی دیگری که با آن‌ها کُری‌خوانی داشتند، خودی نشان بدهند، جمع می‌شدند، تصمیم می‌گرفتند و همراه با هم حرکتی می‌زدند. حرکتی که بیش از همه‌چیز، نشان‌دهنده‌ی اتحاد آن‌ها باشد. این حرکت بیشتر یک حرکت نمایشی بود. مثلاً می‌رفتند جلوی بچه‌های آن محلّه، پُز می‌دادند یا از توانایی‌هایشان حرف می‌زدند.
امّا امان از روزی که یکی از بچه‌ها، به تنهایی مسیرش به آن محلّه می‌افتاد. این‌جا دیگر بحث فرق می‌کرد. بچه‌های محلّه‌ی رقیب در راه او می‌ایستادند و حداقل یک گوش‌مالی به او می‌دادند. آن کسی که تک افتاده بود دیگر اجازه‌ی عرض‌اندام نمی‌یافت و فقط یک حرف برای گفتن داشت: «چند نفر به یک نفر!؟»
***
مذاکره یعنی جنگ. اصلاً وقتی می‌نویسم مذاکره، شما بخوانید جنگ! یک جنگِ واقعی که هم شروع دارد و هم پایان. هم فرمانده دارد و هم سرباز. هم پیروزی دارد و هم شکست. حتّی درد هم دارد. فقط دردش کمی دیرتر احساس می‌شود. اما مذاکره با جنگ یک تفاوت اساسی دارد و آن هم دلیل ایجاد آن است. دلیل این که چرا تنش بین دو کشور در یک جا به جنگ و در جای دیگر به مذاکره ختم می‌شود.
پاسخ این سؤال یک جواب دارد و آن «توازن قوا» است. همیشه بین دو کنشگر، جنگ سخت وقتی در می‌گیرد که بین آن دو، توازن قوا برقرار نباشد. اگر دقت کرده باشید در جنگ‌ها اغلب طرف اول، آغازگر جنگ و طرف دوم مخالف شروع جنگ بوده است. چرا که آغازگر، خودش را از نظر قوای نظامی و امنیتی بالاتر می‌داند و به این که حتماً بر طرف مقابل پیروز می‌شود، اطمینان دارد. او می‌داند که طرف مقابلش آن‌قدر ضعیف هست که تمام هزینه‌های جنگ، باز هم به‌صرفه‌تر از هزینه‌هایی است که در مذاکره باید بدهد.
اما مذاکره، زمانی اتفاق می‌افتد که دو طرف دعوا از یک توازن نسبی در عقل و قدرت برخوردار باشند، یا لااقل این‌گونه فکر کنند. در مذاکره، دو طرف می‌دانند که هرگونه درگیری فیزیکی، جز اثرات فرسایشی برای هر دو طرف، نتیجه‌ی دیگری نخواهد داشت. اگر هم قرار به پیروزی باشد، زمان بسیار زیادی می‌طلبد تا نتیجه حاصل شود و خودِ این گذر زمان، بزرگترین ضرر برای پیروز احتمالی است.
***
بچه‌های دو محلّه، وقتی که جمع بودند، هیچ وقت دعوایی رخ نمی‌داد. از صبح تا شب برای هم کُری می‌خواندند، امّا می‌دانستند که اگر بخواهد زد و خورد کنند، خودشان لَت‌و‌پار می‌شوند. بنابر این با یک اصطکاک مختصر از کنار هم می‌گذشتند.
***
جغرافیای سیاسی امروز دنیا به مثابه‌ی همان محله‌های دیروز است. چند محله‌ی قوی و ضعیف که به هر جهت، آب‌شان توی یک جوی نمی‌رود و دوست دارند برای هم شاخ و شانه بکشند. ایران و رفقایش را یک محله فرض کنید و آمریکا و هم‌پیمانانش را هم یک محلّه‌ی دیگر. این دو هیچ وقت به تنهایی با هم روبرو نمی‌شوند و می‌دانند که باید بچه محل‌های خود را جمع کنند.
مذاکرات طولانی مدّت میان ایران و گروه 1+5 اگر نتیجه‌ای هم نداشته باشد، که دارد، گویای حقایق خوبی است. اول این که آمریکا و هم‌محلّه‌ای‌هایش، روی هم به این نتیجه رسیده‌اند که با ایران نمی‌توان از در جنگ وارد شد. آن‌ها چیزهایی در قوای نظامی و امنیتی ایران دیده‌اند و پیش‌بینی‌شان این بوده که در صورت جنگ سخت، نتیجه هرچه که باشد، در نهایت به سودشان نخواهد بود. جنگ احتمالی، هم طولانی و فرسایشی خواهد بود و هم ممکن است صدمات جدّی به خودشان یا بچه محل‌های‌شان بزند!
اما دومین حقیقتی که از مذاکرات می‌تواند فهمید این است که تنها جایی که می‌توانند ایران را تنها گیر بیاورند، میز مذاکرات است. والّا اگر جنگی رخ دهد، ایران نیز هم‌محلّه‌ای‌های خودش را دارد و قدرتمند‌تر از آن‌چه که هست ظاهر خواهد شد. فقط در مذاکرات است که می‌توانند بگویند «ما» در مقابل ایران! این «ما» یعنی پنج قدرت برتر نظامی و اقتصادی دنیا که هر کدام عضو دائم شورای امنیت هستیند و حقّ وتو دارند، به علاوه یک قدرت علمی و منطقه‌ای به نام آلمان.
آن‌ها برآورد کرده‌اند که در جنگ احتمالی با ایران، با یک توازن روبرو خواهند بود. توازن نه به معنی جنگ‌افزار، که مسلم است قدرت نظامی آن چند کشور بسیار فراتر از ایران است. بل توازن به این معنا که در یک جنگ سخت، مقدار صدمات و آورده‌های متقابل دو طرف، چه مقدار خواهد بود. مثلاً با خودشان می‌گویند که اگر ما فلان نقطه را زدیم، ایران چه پاسخی خواهد داد و آیا این به نفع ماست یا به ضرر ما؟
این، معنای توازن در سیاست بین‌الملل و چیزی است که سی و چند سال ایران را با اقتدار در صحنه بین‌المللی نگه داشته است.
اما برگردیم به میز مذاکرات. میزی ناهمگون و عجیب که یک طرفش ایران نشسته و طرف دیگرش برای شش کشور جا هست! تنها جایی که می‌توانند به ایران بگویند: تو!
حالا ایران است که تک افتاده و باید بگوید «چند نفر به یک نفر؟» یک پازل سیاسی که آمریکا آن را چیده و سعی می‌کند تا چیزهایی از آن برداشت کند که در جنگ نمی‌توانست بدست آورد.
آمریکا چه چیزهایی نمی‌توانست در جنگ بدست بیاورد که حالا به مذاکرات متوسل شده است؟ جوابی کاملاً مشخص: امنیت اسرائیل. البته آمریکا اهداف دیگری را هم دنبال می‌کند که از اهمیت پایین‌تری برخوردار هستند. مثلاً این که آمریکا می‌خواهد بگوید من همچنان هژمونی هستم. رئیس منم! اگر من بخواهم، می‌توانم مسبب تغییر باشم.
این‌جا یک اتفاق دیگر هم افتاده که در نوع خود نادر است. دلیل مذاکرات این بوده که مثلاً جنگ فرسایشی پیش نیاید، اما حالا با پدیده‌ای به نام «مذاکرات فرسایشی» روبرو هستیم!
بیش از ده سال از اولین دور مذاکرات هسته‌ای ایران می‌گذرد. در این ‌سال‌ها مذاکرات با شدت و ضعف‌هایی ادامه داشته است. اما اکنون و در طلیعه سال 94 شرایطی دست به دست هم داده و هر دو طرف میز، بیش از پیش مایل‌اند تا تلاش‌هایشان به نتیجه برسد.
از طرفی، مذاکرات باعث شده تا دستگاه دیپلماسی ما به جای آن که بیشترین نیروی خود را برای صدور انقلاب و اهداف اصلی نظام بگمارد، حالت تدافعی به خود بگیرد و قوتش صرف «دفاع» از دستاوردها باشد تا «صدور» دستاوردها.
ادامه‌ی مذاکرات البته برای آمریکا هم خوشایند نیست. یکی از اهداف او در مذاکرات، تسلط بر برنامه هسته‌ای ایران است. اما ادامه مذاکرات تنها او را از هدفش دور می‌کند. حداقل هدف آمریکا این است که در باب مسئولیت دانش هسته‌ای، از ایران یک «قول» بگیرد که بتواند در برابر جامعه جهانی بگوید که مسئولیت امنیت جهان با من است و من توانستم ایران را وادار کنم تا از دانش هسته‌ای به صورت صلح‌آمیز استفاده کند! یعنی مسئولیت‌پذیری ایران را به برگ برنده‌ی خود تبدیل کند. و این‌ها قرار است در زمان ریاست جمهوری کسی اتفاق بیفتد که جایزه‌ی صلح نوبل را از آن خود کرده و به ظاهر هیچ جنگی را شروع نکرده و قص علی هذا...
***
در روزهایی به سر می‌بریم که قبلاً یک توافق موقت حاصل شده و دستیابی به توافق دائم چند بار تمدید شده و این‌ها بر حساسیت مذاکرات افزوده است. از سخنان طرفین هم بر می‌آید که به زمان خاصی رسیده‌ایم و باید منتظر اتفاق ویژه‌ای باشیم.
اما می‌خواهم نتیجه را پیش‌بینی کنم. پیش‌بینی این حسن را دارد که تا حدودی میزان نزدیکی اذهان عمومی نسبت به فضای واقعی مذاکرات را مشخص می‌کند و البته هرچه پیش‌بینی صحیح‌تر از آب درآید، نشان از میزان بالای شناخت چندجانبه دارد.
پیش‌بینی این است: مذاکرات به نتیجه می‌رسد! یعنی توافقی حاصل می‌شود، برگه‌هایی امضا می‌شود و قول و قرارهایی رد و بدل می‌شود. مذاکرات لوزان سوئیس خانه آخر خواهد بود و دیگر تمدیدی در کار نخواهد بود. اما با ملاحظاتی!
از آن‌جا که ایران و آمریکا دو مسیر کاملاً متفاوت را در پیش گرفته‌اند و تقریباً وجه مشترکی در اهداف خود ندارد، یک توافق حداقلی حاصل خواهد شد. یعنی اولاً زمان آن محدود است. مثلاً پنج یا ده سال. دوماً بخشی از تحریم‌ها به صورت تدریجی حذف خواهند شد. برد اصلی تیم مذاکره‌کننده‌ی ایرانی این خواهد بود که پرونده‌ی هسته‌ای از شورای امنیت بیرون می‌آید و به نظرم این مسأله برای طرف ایرانی مهم‌تر از بحث تحریم‌ها خواهد بود. چرا که آن‌ها دیپلمات هستند و به مسائل از منظر حقوق بین‌الملل می‌نگرند. در مقابل، ایران هم ضمن حفظ حقوق تحقیقاتی و دانش هسته‌ای، بخشی از اورانیوم تولید شده را به خارج منتقل خواهد کرد و تولیدات خود را در یک سطح مثلا پنج درصدی ثابت نگه خواهد داشت.
پس از حصول توافع، هر دو طرف خود را پیروز اعلام می‌کنند و می‌گویند که به هدف خود رسیدیم. قاعدتاً با اعلام نتیجه مذاکرات، بیشترین تأثیر اقتصادی را در ایران شاهد خواهیم بود. پس از حدود یک ماه، رکود در بازار ایران کم‌تر می‌شود و دلار تا مرز سه هزار تومان پایین می‌آید. البته نفت اوپک هم در عرصه‌ی بین‌المللی در حد چند دلار افزایش می‌یابد.
***
اما... اما... و هزار اما...
همه این‌ها برای این است که مردی در چندصد کیلومتری پایتخت، بیلش را در زمینی فرو کند و لقمه‌ی نانی درآورد برای ایالش. یا آن پسری که صبح از خانه به سمت مدرسه حرکت می‌کند تا درسی بخواند و برای مردمانش سودمند باشد. یا برای آن دختری که هفت هنر را یاد گرفته و منتظر است تا خانم خانه شود. یا برای آن...
اصلاً همه این رفت و آمدها، همه این مذاکرات، همه این دعواها، برای همین مردم است. برای آن‌هایی که می‌خواهند در سرزمین خودشان، در وطن خودشان، در امنیت زندگی کنند و بنده‌ی خدایشان باشند.
بدانیم و بدانند که تلاش آن مرد، یا نان آن زن، یا تصمیم آن پسر یا امید آن دختر به مذاکرات گره نخورده است. مذاکرات بهانه است. مبادا که امیدی را ناامید کند...