وب‌سایت شخصی امیر حسین فقیهی وب‌سایت شخصی امیر حسین فقیهی

بسم الله ■ نوشته‌های امیر حسین فقیهی
هرچه مراد توست، در انبان خویش جوی

مضیع انقلاب

پنجشنبه 16 بهمن 93
حساب کنید یک زمانی بیاید که هر کس فقط به قدر نیاز خودش و به اندازه‌ی این که زندگی‌اش سپری شود، کار کند و کسب معاش کند و درآمدش را خرج کند. آن زمان دیگر به نظر نمی‌رسد مفاهیمی چون قرض و بدهی و وام در جامعه معنا پیدا کند.
از آن طرف، اگر هر کس به قدر نیاز خودش از دنیا سهم بخواهد، حرص و طمع نداشته باشد و قانع و راضی باشد، دیگر کسی برای چیزی به نام «پول» گرفتار نمی‌شود. چیزی که در واقع حقیقت ندارد و یک چیز مجازی است. «پول» به خودی خود یک مفهوم بی‌ارزش است.
کسی که بنده‌ی پول نیست، لقمه‌ی حلال می‌خورد. در معاملات خود صداقت دارد و مال نامشروعی ندارد که نگران از دست دادن آن باشد. چه بسیار نگرانی‌هایی که برای اموالمان داریم، در حالی که آن‌ها حقیقتاً مال خود ما نیستند. و چه بسیار نگرانی‌هایی که برای کسب روزی داریم، حال آن که آن‌ها به نام ما نوشته شده و سهم خود ما هستند که به ما خواهند رسید.
این طمع - که البته یکی از مهم‌ترین خصائص وجودی آدمی است - خودش یک جهاد می‌خواهد برای مقابله. یک جنگ تمام عیار می‌خواهد که در مقایسه با جنگ‌های مرسوم، همین یکی را اکبر خوانده‌اند! مبارزه انسان با خودش خیلی بزرگتر است از این که به جنگ با دیگران برود.
البته جنگ با خویش داستان‌ها دارد. همین‌طور نمی‌شود بیاییم بگوییم من با نفس خودم مبارزه می‌کنم. این جنگ هم همانند آن جنگ، آداب و مقدماتی دارد. مگر می‌شود جنگ بزرگ، ساده‌تر و حقیرتر از جنگ کوچک‌تر برگزار شود؟ اگر این‌گونه شد، بدانیم که آماده‌ی جنگ واقعی نیستیم و فقط فکر می‌کنیم که به مبارزه‌ی با نفس برخواسته‌ایم.
اما آغازگر جهاد نفس، یک «انقلاب» حقیقی است. این که خود انقلاب چه مقدماتی دارد و چگونه به وجود می‌آید، لقمه‌ی حلال می‌خواهد و قص علی هذا... اما وقتی یک فردی یا یک گروهی به انقلاب می‌رسند، آن موقع می‌توان گفت که پرچم مبارزه با دشمن را که همان نفس سرکش است، برافراشته‌اند و تازه بر شیپور دمیده و جنگ را شروع کرده‌اند.
انقلابی که یک ملت و یک کشور را متحول می‌کند، بخشی از بازتاب تحولات درونی آن‌ها است. انقلابِ درون، پایه و اساس آن انقلاب خارجی است. هرچه محکم‌‎تر باشد، انقلاب خارجی هم قوی‌تر می‌شود.
«پول» آرامش نمی‌آورد. میزان رضایت ما از دنیای اطرافمان است که آرامش می‌آورد. آدم طمع کار، هرچقدر هم که پول داشته باشد، آرام نخواهد بود. روزی که ما به قدر نیازمان کفایت کردیم، بدانیم همان روز، در جهاد اکبر، تازه بر یکی از خصائص رذینه به عنوان یکی از سپاه دشمن، فائق آمده‌ایم و داریم او را به عقب‌نشینی وادار می‌کنیم.
انقلاب اسلامی، بازتاب انقلاب درونی افراد بود. سی و شش سال پیش، مردم به ارزش خودشان پی بردند و برای جهاد اکبر، اعلام آمادگی کردند. بلافاصله بعد از انقلاب، جهاد اصغری هم پیش آمد تا خودشان را بیازمایند. جنگ تحمیلی، نشان داد که انقلاب کرده‌ها، حقیقتاً عزمشان جزم بود و آماده بودند برای نابودی کامل دشمن.
اما...
یک اما این وسط هست. این که دشمن هم ساکت نمی‌ماند. او هم در حال تلاش و فعالیت است. هرچند مردم ایران انقلاب را به درستی شروع کردند، اما تضمینی نیست که به درستی ادامه دهند. مایه‌ی انقلاب ایران، کنار گذاشتن خودبینی و طمع بود. همین بود که مردم حاضر بودند خودشان را فدای دیگری کنند و منیت را نادیده بگیرند و غیر را ترجیح دهند. و البته دشمن هم این را فهمید.
امروز، یک چیز می‌تواند مضیع و تباه کننده‌ی این انقلاب باشد، و آن هم بازگشت حرص و طمع و آز است. آن روزی که پول جای آرمان‌های انسانی را بگیرد و هر کس به دنبال توسعه‌ی سهم خودش باشد و فقط خودش را ببیند، اولین شکست در جهاد اکبر است. جهادی که شروع شده، اما قرار پیروزی بر استمرار آن بوده است...