به افق دنیا | وبلاگ امیرحسین فقیهی وبلاگ شخصی امیر حسین فقیهی

بسم الله ■ به افق دنیا ■ تحریرات امیر حسین فقیهی
هرچه مراد توست، در انبان خویش جوی

شلوغی مفرط / نقدی بر فیلم آذر، شهدخت، پرویز و دیگران

جمعه ۲ اسفند ۹۲
از زمانی که خبر تولید فیلم آذر، شهدخت، پرویز و دیگران را شنیدیم، منتظر اکران آن بودیم. چرا که کارگردان آن کسی نبود جز بهروز افخمی، که کارگردانی است صاحبِ نگاه در مملکت ما. علاوه بر این و البته برای ما ارجح‌تر، حزب‌اللهی بودن افخمی است که او را از سایرین جدا می‌کند.
بالاخره فیلم در جشنواره‌ی سی و دوم فجر اکران شد و چند دقیقه‌ای از تماشای آن نگذشته بود که فهمیدیم با فیلمی نه چندان فیلم سر و کار داریم. انتظار بالای ما از کارگردان البته ما را تا آخر فیلم روی صندلی‌های سالن نگه داشت.
آذر، شهدخت، پرویز و دیگران فیلم شلوغی است. نه این که شلوغی بد باشد، اما در این‌جا به کار ضربه زده است. از نام فیلم گرفته تا فیلم‌نامه و داستانی که او روایت می‌کند، که البته داستان نیست، و شخصیت‌ها و المان‌های دیگر فیلم، همه و همه تجمیع شده‌اند و یک فیلم شلوغ را تشکیل داده‌اند که ذهن مخاطب را از مسأله‌ی اصلی فیلم گمراه می‌کند.
فیلم را می‌توان به دو بخش کاملاً مجذا تقسیم کرد. اول، بازیگر شدنِ شهدخت، همسر پرویز دیوان‌بیگی که خود از بازیگران سرشناس است و پیش آمدن اختلاف میان آن‌ها. و دوم، طرح مسأله‌ی جدا شدن آذر، دختر پرویز دیوان‌بیگی از شوهر خارجی‌اش.
اگر نریشن را جدا کنیم، تکه‌ی اول فیلم شاید خوب شروع می‌شود، اما بی پایان می‌ماند. آخر فیلم این سوال پیش می‌آید که اصلا طرح موضوع بازیگر شدنِ شهدخت برای چه بوده؟ حتّی برگشتنِ آذر از انگلیس هم به چنین مقدمه‌چینیِ بزرگی نیاز نداشت. مسأله‌ای که مخاطب فکر می‌کند مسأله‌ی فیلم است، در صورتی که نیست.
بخش دوم فیلم اما لذت بخش است و قابل تحمل و البته آن‌جایی به اوج می‌رسد که پرویز با دخترش آذر هم‌کلام می‌شود و هم‌دردی می‌کند. اگر این فیلم، اضافات و شلوغی‌های دیگر را نداشت، کارگردان می‌توانست از همین مسأله، یک درام خوب در بیاورد.
البته به نظر می‌رسد افخمی مجبور بوده یا حداقل خودش خواسته که به رمان همسرش که دستمایه‌ی فیلم‌نامه‌ی فیلم شده پایبند بماند و آن را پالایش نکند. اقتباسی که البته هم به روایت ضربه زده و هم باعث شده در جاهایی به جای سینما، با یک کتاب مصور روبرو باشیم.

ف.ا.