وب‌سایت شخصی امیر حسین فقیهی وب‌سایت شخصی امیر حسین فقیهی

بسم الله ■ نوشته‌های امیر حسین فقیهی
من نیستم، تو نیستی، او هست. و این آخرین حرف است

«کمرم شکست...»

جمعه 11 بهمن 92
پستی‌های زندگی هرچه هم که پست باشد، کم پیش می‌آید که کمری را خم کند، چه رسد به این که کمری در آن‌ها بشکند... آن هم کمر یک مرد...
من اما کسی را دیدم که کمرش شکست... یک لحظه اتفاقی برای پدرش افتاد و یک آن، انگار که دنیا روی سرش خراب شده باشد، گفت: «کمرم شکست...»
پدر الحمدلله خوب است. همه چیز خوب است. این شاید تلنگری بوده برای مردی که مردانگی‌اش را همه از پدرش دارد و تکیه گاهش پدرش است و دانسته که اگر تنها تکیه گاهش را از دست بدهد چه بر سرش می‌آید...
فقط همین را بگویم که نه می‌توانم و نه می‌خواهم خودم را جای کسانی بگذارم که پدرشان در بستر است، چه رسد به این که داغ پدر دیده‌اند.