به افق دنیا | وبلاگ امیرحسین فقیهی وبلاگ شخصی امیر حسین فقیهی

بسم الله ■ به افق دنیا ■ تحریرات امیر حسین فقیهی
گفتم که الف؛ گفت دگر؟ گفتم هیچ...

TEDx شریف یا کلاس خودشناسی!

جمعه ۸ شهریور ۹۲

چیستی

غربی‌ها تعبیر زیبایی برای همایش‌های کوتاه‌مدت به کار می‌برند. آن‌ها از لفظ «رویداد» یا همان Event برای یک همایش، سمینار یا معجونی از سخنرانی به علاوه کارگاه‌های آموزشی در یک بازه زمانی کوتاه استفاده می‌کنند.

رویدادها انواع و اقسام مختلفی دارند و می‌توان آن‌ها را به دو دسته‌ی کلّیِ تخصصی و عمومی تقسیم کرد. یکی از این رویدادهای عمومی که از سابقه‌ی طولانی و اعتباری جهانی برخوردار است TED نام دارد. تد مخفف تکنولوژی، سرگرمی و طراحی است و سخنرانان مدعو در این حوزه‌ها یا در حوزه‌های دیگر به سخنرانی می‌پردازند. در استاندارد جهانی، هر سخنران 18 دقیقه فرصت دارد تا مطالب خود را برای حاضران بیان کند.

تد قوانین دیگری هم دارد. مثلا اختصاص یکی از برنامه‌ها به پخش یک سخنرانی ویدئویی یا حتی تعیین هزینه‌ی برگزاری هر رویداد که معادل 100 دلار است. البته ظاهراً برگزار کنندگان تداِکس شریف دلار را 3500 تومان حساب کرده بودند! سخنرانی در تد هم آدابی دارد که غالباً با ابزارهایی چون ویدئو پروژکتور و نظرسنجی‌های به‌لحظه انجام می‌شود که البته به هیجان و تأثیرگذاری بیش‌تر کار می‌انجامد.

از آن‌جایی که رویداد تد محدودیت‌هایی دارد، رویدادی به نام TEDx ایجاد شده تا علاقه‌مندان در سراسر جهان بتوانند با الگوبرداری از تد، رویدادهایی مشابه را برگزار کنند. این رویداد حالا پس از 28 سال از آغاز شکل‌گیری، از آمریکا به ایران رسیده است. سال 91 تداکس برای اولین بار و به صورت محدودتر در دانشگاه پلی‌تکنیک برگزار شد و 7 شهریور امسال زمانی بود تا ایران دومین رویداد تداِکس خود را در دانشگاه صنعتی شریف تجربه کند.

 

چرایی

غربی‌ها در ساخت فرم‌ها و قالب‌ها تبحّر خاصی دارند. آن‌ها برای هر محتوای کوچک و بزرگ با هر ارزشی، یک قالب مناسب و درخور تعریف می‌کنند. به طور کلّی می‌توان تد را یک قالب شکیل برای شناخت تجربیات و راه‌های موفقیت افراد که منجر به کارآفرینی و بهبود اوضاع جهان می‌شود برشمرد.

ما هم البته چنین قالب‌هایی داشته و داریم و شاید کم لطفی خود ما باعث شده تا مغفول بمانند. ما در حوزه‌های دینی از این نوع قالب که در آن اصل بر «ارائه محتوا مبتنی بر سخنرانی» باشد بسیار داریم، ولی دانشجویان و کسانی که در حوزه‌های علمی، فنّاوری و هنری خواهان چنین گپ و گعده‌هایی هستند، باید بنشینند تا قالبی شسته رفته از غرب برسد.

البته حالا که TEDx یک فرصت خوب برای ما فراهم کرده، می‌توانیم محتوای خودمان را در آن ارائه دهیم. چه بسا در ادامه‌ی گزارش تداکس شریف می‌بینیم که برخی سخنرانان موضوع خودشناسی و خداشناسی را برای رسیدن به موفقیت انتخاب کرده‌اند.

 

تداکس شریف

پیش‌تر گفته بودند که ساعت 8:30 صبح در دانشگاه شریف حضور داشته باشید. مکانی آرام و باصفا که می‌بایست برای رسیدن به سالن جابربن‌حیّان، طول دانشگاه را بپیماییم. در لابی سالن بعضاً چهره‌های آشنایی را می‌دیدیم که پای ثابت همه‌ی رویدادهای این‌چنینی‌اند. از دوستی که از یزد خودش را به این رویداد رسانده بود تا جوانی که خود را فارغ‌التحصیل شریف معرفی و گفت که در کانادا تحصیل می‌کند. او هم خود را به این رویداد رسانده بود تا غیر از حضور در تداکس کانادا، ایرانیزه شده‌ی تد را هم تجربه کند.

افراد نام‌آشنای دیگری هم بودند. چند مجری شبکه چهار و همچنین کارشناسانی که بارها به تلویزیون دعوت شده‌اند، به عنوان شرکت‌کننده در این رویداد حاضر بودند. جالب اینجاست که سن بیشتر حاضرین در بازه‌ی 30 تا 40 سال بود و برعکسِ تصورات قبلی، خبری از جوانان و نوجوانانی که حالا زمان شکل‌گیری شخصیت آن‌هاست، نبود.

ساعت از نه و نیم صبح می‌گذرد و با پخش تیزری کوتاه، مجری اولین سخنران را دعوت می‌کند.

 

1. سعید سهراب‌پور (رئیس سابق دانشگاه شریف)

دکتر سهراب‌پور از تشکیل دانشگاه شریف گفت و همچنین از 13 سالی که رئیس این دانشگاه بوده است. از موفقیت‌ها گفت و از کمبودهایی که با وجود آن‌ها، دانشجویان توانسته بودند پیروز میدان شوند. از فرد خیّری به نام مصلّی‌نژاد نام‌برد که یک خوابگاه و یک استخر برای دانشگاه ساخته بود و اولین عضو بخش خصوصی هیأت امنای یک دانشگاه دولتی شده بود.

حرف کلیدی: «در دیگر نقاط دنیا، برعکس ایران، اکثر دانشجویان ممتاز، رشته‌های مدیریت، اقتصاد، حقوق و از این دست رشته‌ها را برا ادامه‌ی تحصیل برمی‌گزینند.»

 

2. علی‌نقی مشایخی (بنیان‌گذار دانشکده مدیریت دانشگاه شریف)

عنوان سخنرانی دکتر مشایخی، تفکر سیستماتیک بود. او به مواردی اشاره کرد که با در نظر گرفتن آن‌ها راه رسیدن به هدف هموارتر می‌شود. این که در طول زمان فکر کنیم. جامع نگر باشیم. به فیدبک‌ها و نتیجه کارهای خوب و بد فکر کنیم که ممکن است سال‌ها بعد پدیدار شوند. به دنیای دینامیک و متغیر، دینامیک فکر کنیم. برون فکنی نکنیم و بدانیم که بسیاری از اتفاقات خوب و بد اطراف ما، حاصل کار خود ماست. او به زبان فنّی گفت که برای تغییر در فرایندی کلّی چون شخصیت انسان، باید از تغییر نرخ‌ها و کنترل جریان شروع کنیم.

حرف کلیدی: «باید ساختار خودمان را اصلاح کنیم. هر وقت ساختار اصلاح شد، فرد اصلاح می‌شود.»

 

3. مجید قاسمی (رئیس‌کل بانک مرکزی در زمان جنگ)

رئیس فعلی بانک پاسارگاد سعی کرد با زبان اقتصادی خودش نمایی از وضعیت کنونی کشورمان ارائه دهد. او رشد نقدینگی، استفاده از پول پرقدرت که همان پول بانک مرکزی است و تحریم غرب که منجر به افزایش قیمت تمام شده‌ی کالا می‌شود را از عوامل تورم برشمرد. او البته راه‌کارهایی را هم ارائه داد. این‌که بانک مرکزی باید به استقلال برسد، سلطه سیاست بر اقتصاد کاهش پیدا کند و از ابزارهای پولی به درستی استفاده شود.

حرف کلیدی: «علّت مشکلات اقتصادی ما، عدم بهره‌گیری از مدیران لایق و ورود افراد نامرتبط در این حوزه است.»

 

4. حسین عبده تبریزی (بنیان‌گذار بانک اقتصاد نوین)

دکتر تبریزی دارایی‌ها را به دو دسته‌ی واقعی و مالی تقسیم کرد و گفت که یکی از مشکلات کشور ما این است که خانواده‌ها به جای سرمایه‌گذاری و خرید اوراق‌بهادار و شرکت در صندوق‌های مالی، طلا و ماشین و مسکن را به عنوان دارایی‌های خود انتخاب می‌کنند. حال آن‌که انبار کردن این‌ها، هرچند پس از مدتی به ارزششان افزوده شود، اما به اقتصاد کمکی نمی‌کند و در چرخه‌ی اقتصاد ارزشی خلق نمی‌شود. او همچنین بخش مهمی از سخنرانی خودش را به بحث صندوق‌های بازنشستگی اختصاص داد و با تصویری که ارائه کرد، اگر روند حاضر ادامه پیدا کند با مشکلات جدی مواجه خواهیم شد و به روزی می‌رسیم که 30 درصد مردم باید کارکنند تا نان 70 درصد بقیه که بازنشسته شده‌اند را تأمین کنند.

حرف کلیدی: «کسی که پولِ ریز دارد، پس‌انداز می‌کند. سرمایه‌گذار بزرگ هیچ وقت پس‌انداز نمی‌کند و پولش در تولید و بازرگانی است.»

 

5. احمد قلعه‌بانی (مدیرعامل شرکت ملّی نفت ایران)

دکتر قلعه‌بانی که یکی از نمونه‌های موفق سخت‌کوشی است که سخنرانی خود را با صفات مدل‌های موفق ارائه داد. او گفت که سعی کنیم همیشه شاد و خوش‌حال باشیم. سخت‌کوش و سحرخیز باشیم. نگرش مثبت داشته باشیم و اصل را بر برائت بگذاریم. صبر و تحمل خود را بالا ببریم و اعصاب شخصی‌مان را مدیریت کنیم. خود را عقل کل ندانیم. حساس و آسیب‌پذیر نباشیم. دروغ نگوییم و صداقت داشته باشیم.

حرف کلیدی: «تلاش کنیم تا همه‌ی صفات مدل‌های موفق را داشته باشیم، امّا نتیجه را به خدا واگذار کنیم و توکل داشته باشیم.»

 

6. رضا امیرخانی (نویسنده، کارآفرین!)

حقیقت این است که برای هر یک از سخنرانان در همان میان چیزی می‌نوشتم. امّا همان‌طور که پیش‌بینی می‌کردم امیرخانی فرصت پلک‌زدن را هم به کسی نداد! با برنامه آمده بود و در فرصت استراحتی که قبل از او داده شده بود، در اتاق فرمان در حال هماهنگی با مسئول صوت و تصویر بود. پس از استراحت و پذیرایی، مجری با معرفی کوتاهی از امیرخانی، او را به روی سن دعوت کرد. او تنها کسی بود که از اتاق فرمان وارد سن شد! مانند همیشه با «بسم الله الرحمن الرحیم» و «الیه یصعد الکلم الطیب» آغاز کرد. صفحه‌ی اول پرزنت او فقط چند دقیقه‌ای حاضران را درگیر کرد تا بخوانند و بفهمندش! «کام‌روا ناکام» با توضیح «جستاری پیرامون قانون بقای چیز» عنوان سخنرانی 18 دقیقه‌ایِ او بود. از توضیح این عنوان شروع کرد و گفت که جدای از قوانین بقا که در درس‌های دانشگاهی خوانده‌ایم، یک قانون هست که در هیچ دانشگاهی درس نمی‌دهند و آن‌هم مهم‌ترین قانون بقای جهان است به نام چیز: تا چیزی را از دست ندهی، چیزی به دست نمی‌آوری.

امیرخانی در تداکس شریف راوی یک ناکامی بود که سرانجام به کام‌روایی‌ِ ناکامان آن پروژه ختم شده بود. او علل ناکامی یک پروژه‌ی ساخت هواپیما در زمان دانش‌آموزیِ خودش را شرح داد تا بگوید که موفقیت‌های بعدی زندگی‌اش را مدیون همان مقطع است. درس از شکست.

امیرخانی در پرزنت خود عکس‌هایی نشان داد از روند ساخت پروژه با دو دوست خود و اواخر بحث بود که سوالی از حاضرین پرسید: آیا یک پروژه‌ی ناکام به کام‌رواییِ همه‌ی اعضای پروژه می‌انجامد؟ گزینه‌ها بله و خیر بود و جواب‌ها تقریباً مساوی هم. امیرخانی اول گفت که اطلاعی از حضور آن دو دوست در صنعت هوایی ندارد، امّا بعد از رأی‌گیری سرنوشت آن دو دوست را هم گفت تا این امید را بدهد که تمام اعضای یک پروژه‌ی ناکام هم می‌توانند از آن ناکامی درس بگیرند و پلّه‌های موفقیت را طی کنند. یکی از آن دو دوست مخترع عینک گوگل است که این‌روزها سر و صدای زیادی به پا کرده و دیگری به یکی از بهترین قطعه‌سازان کشورمان تبدیل شده است.

امیرخانی در خلال سخنرانی، نمودارهایی از روند نوشتن کتاب‌هایش و فروش آن‌ها نشان داد و گفت که هر نویسنده باید این نمودارها را داشته باشد. این یعنی با برنامه کار کردن و آگاهی در مورد موضوعی هنری که شاید به نظر خیلی‌ها یک کار ذوقی و هر از گاهی باشد. امیرخانی توانسته نویسندگی را به یک کار تبدیل کند و حالا می‌توان به غیر از «نویسنده»، لفظ «کارآفرین» را هم به او اطلاق نمود. این که یک نویسنده هر روز سر ساعت مشخصی در دفتر کارش حاضر شود و ملزم به نوشتن باشد و صدالبته به قول خودش با پای‌جامه ننویسد! این که یک نویسنده تا پای توزیع و پخش کتاب، پای کار باشد، حتماً یک کارآفرین است. کارآفرینی که البته نه کارگر دارد و نه کارفرماست. رضا امیرخانی به قول خودش یک «خویش‌فرما» است.

حرف کلیدی: «هر کسی که با مردم در ارتباط است، باید نمودار زمانیِ پیشرفت خود را داشته باشد. این نمودار پس از گذشت 10 سال از شروع کار، صعودی خواهد بود.»

 

7. لیلی گلستان (مترجم 30 کتاب)

تنها سخنران زن این رویداد کسی نبود جز خانم گلستان 69 ساله. گلستان موضوع سخنرانی خود را حاشیه‌های کتاب‌هایش انتخاب کرده بود و از اتفاقاتی گفت که قبل و بعد از انقلاب برای کتاب‌هایش افتاده بود. او در بخش‌هایی از سخنانش به سلیقه‌ای عمل کردن ارشاد در برهه‌هایی، برای مجوز به کتاب‌هایش اشاره کرد.

حرف کلیدی: «در مقابل مخالفان صبور باشید و با آن‌ها با احترام برخورد کنید. سعی کنید یک رابطه‌ی انسانی با دیگران پیدا کنید تا کارتان پیش برود.»

 

8. علی پیرهانی (مسلط به 20 زبان دنیا)

دکتر پیرهانی جوان پرکاری بود که از کودکی در حوزه‌ی زبان‌های خارجی کار کرده بود. او در ابتدا فرانسه و به مرور توانسته بود بیست زبان را یاد بگیرد و قول داد که تا 2 ماه دیگر بر بیست و یکمیِ آن‌ها نیز مسلط می‌شود. پیرهانی نکته‌ی مهم در یادگیری هر زبان را فکر کردن در مورد آن عنوان کرد و مهم‌ترین دلیل عدم بیان یک صحبت خوب به زبان خارجی را ندانستن لغات مرتبط در آن موضوع دانست. او گفت که در یادگیری هر زبان باید حدود 350 تا 480 کلمه‌ی جدید و بین 5 تا 7 قاعده‌ی مهم آن زبان را فرا گرفت.

حرف کلیدی: «فکر کردن و حتی عمل کردن با زبان‌های مختلف تفاوت می‌کند و هر زبان ویژگی‌های خود را دارد. همان‌طور که وقتی می‌خواهم به عشق و معنا فکر کنم، فارسی فکر می‌کنم.»

 

9. محمدعلی اینانلو (طبیعت‌شناس)

چهره‌ی معروف برنامه‌های راز بقای ایرانی، بیشترِ زمان سخنرانی خود را به معرفی یکی از مناطق استثناییِ ایران به نام «خوش ییلاق» اختصاص داد. جایی که با وسعتی 30 کیلومتری، چهار نوع زیست‌بوم را در خودش جای داده است. او در بخش دیگری از صحبت‌های خود، با بیان این که گربه همیشه بهترین جا را برای زندگی انتخاب می‌کند، کشورمان را محل زندگیِ انواع گربه‌سانان معرفی کرد.

حرف کلیدی: «ایران بهترین و متنوّع‌ترین طبیعت جهان را در خود جای داده است.»

 

10. علی مقداری (معاون آموزشی سابق دانشگاه شریف)

دکتر مقداری از اولین محققان رشته‌ی رباتیک در ایران و جزو جوان‌ترین کسانی است که به درجه‌ی استادی رسیده. او در این رویداد به بیان موفقیت‌های علم رباتیک در ایران پرداخت. او فیلم و عکس نمونه‌هایی از اختراعات قطب علمی طراحی رباتیک را پرزنت کرد و گفت که در این 25 سالی که از عمر رباتیک در ایران می‌گذرد، با وجود تحریم‌ها، پیشرفت‌ها و دستاوردهای خوبی داشته‌ایم.

حرف کلیدی: «ایران جوانانی دارد که با وجود تحریم و کمیِ امکانات می‌توانند قلّه‌های پیشرفت را فتح کنند.»

 

11. بیل گیتس (بنیان‌گذار شرکت مایکروسافت)

یکی از اتفاقات خوب این رویداد که البته جزو قوانین تد است، پخش یک فیلم از سخنرانی‌های تد جهانی است. برگزارکنندگان تداکس شریف، سخنرانی بیل گیتس را انتخاب کرده بودند که به زبان اصلی پخش شد. آقای گیتس در سخنرانی خود که البته در محیطی بسیار جذاب‌تر و شلوغ‌تر از تداکس ما برگزار شده بود از بهبود آموزش در کشور آمریکا سخن گفت. او در ابتدا طرح موضوع کرد و جایگاه آمریکا در رضایت دانش‌آموزان از معلمان و رضایت معلمان از خودشان و پیش‌رفت کاری‌شان را نامناسب توصیف کرد و پس از آن با پخش یک کلیپ از یکی از مدارس مدرن آمریکا سخنرانی خود را ادامه داد.

بیل گیتس گفت که برای موفقیت در آموزش، باید نظارت بر آموزش را افزایش دهیم و این نظارت باید به اطلاع معلّم برسد تا از اشکالات و کاستی‌های خودش مطلع شود. او در پایان آرزو کرد در همه مدارس، همچون مدرسه‌ای که در فیلم مشاهده شد، معلمان خودشان از کلاس خود فیلم تهیه و درصدد بهبود وضعیت آموزشی و رضایت‌مندی دانش‌آموز باشند.

حرف کلیدی: «به جای حرف کلیدی نکته‌ای را عنوان می‌کنم. می‌گویند در تدجهانی، پیشنهاد سخنرانی از طرف خود سخنرانان و افراد مشهور صورت می‌گیرد. این هم یک فرهنگ قابل توجه است.»

 

12. مهدی بهادری‌نژاد (چهره‌ی ماندگار و دارنده‌ی نشان درجه یک دانش)

سخنرانی دکتر بهادری‌نژاد، یک کلاس خودشناسی بود. شناخت آفاق و انفسی بود که در نهایت متصل شد به لقاء الله. هرچند این سخنرانی، آخرین برنامه نبود، امّا می‌توان آن را جمع‌بندی تداِکس به حساب آورد. دیگران آمدند و از تلاش‌هایی گفتند که همه برای رسیدن به یک حقیقت صورت می‌گیرد و دکتر بهادری‌نژاد آمد و از همان حقیقت گفت.

موضوع سخنرانی دکتر «فرضیه دانشگاه زندگی» بود. او دنیا را به یک دانشگاه تشبیه کرد که خداوند متعال رئیس دانشگاه و پیامبران و امامان، اساتید این دانشگاه هستند. او درس‌های دانشگاه را توکل به خدا و صبر و بردباری عنوان کرد و وقتی سخن از «ما رأیت الا جملا»ی حضرت زینب به میان آورد، اشک در چشمانش حلقه زد.

دکتر بهادری‌نژاد راه زندگی را عشق، خدمتگذاری و تقوی برشمرد و خودپرستی را مهم‌ترین رذیله‌ی اخلاقی معرفی کرد. او رابطه‌ی شادی و آگاهی را به شکل یک معادله‌ی ریاضی H=h+cA معرفی کرد.

حرف کلیدی: «هدف از زندگی انسان، رسیدن به شادی است و منتها درجه‌ی شادی، لقاء الله است.»

 

13. شمس لنگرودی (شاعر و ادیب)

محمد شمس لنگرودی، پسر امام‌جمعه‌ی سابق شهر لنگرود استان گیلان، سیزدهمین سخنران تداِکس شریف بود. او تنها کسی بود که سخنرانی خود را از روی کاغذ خواند و گفت که برای اولین بار است که به دلیل وقت محدود از روی کاغذ می‌خواند.

موضوع صحبت‌های شمس، شعر بود. او گفت که شعر نتیجه‌ی ناتوانی آدمی در مقابل طوفان‌های زندگی است و گفت که هنر نتیجه‌ی حیرت‌زدگی از زندگی است. هرچه شناخت انسان نسبت به جهان بیشتر شده، او هم خار و ذلیل‌تر شده است.

مهم‌ترین بخش سخنان شمس این بود که نشانه‌گیریِ نویسنده باید به سمت مردم باشد و نه نخبه‌ها. آن‌هایی که می‌گویند شعر ما را فقط نخبه‌ها می‌فهمند و منتقدان باید سال‌ها روی متن ادبی ما کار کنند، هنرمند نیستند.

حرف کلیدی: «شعر به اصالت خود که همانا مردمی بودن است باز می‌گردد. این بار نه از روی حیرت‌زدگی بلکه به خاطر فراگیری وسایل ارتباطی و عمومی شدن هنر.»

 

14. رضا کیانیان (بازیگر)

بازیگر نقش سلحشور در فیلم آژانس شیشه‌ای، عدم انتخاب نقش‌های تکراری را دلیل موفقیت خودش عنوان کرد. کیانیان گفت که هیچ دویی در جهان نیست و همه چیز یکی است و هر کسی گنجی دارد که فقط مال خود اوست. اگر بتوانیم آن گنج را کشف کنیم، موفق می‌شویم. و الّا تقلید از دیگران و انتخاب راه آنان گدا صفتی است.

حرف کلیدی: «راز زندگی این است که خودت باش و دیگری نباش.»

 

15. شهرام ناظری (خواننده)

شهرام ناظری در ابتدا گفت کار من این است که حرفم را با ساز و آواز بزنم. گمان می‌کردیم حرفی برای گفتن ندارد، اما سخنرانی او بیش از همه طول کشید! او گفت هر شخصی، خودش چشمه‌ی اصلی خلاقیت است. من به این دلیل شهرام ناظری شدم که راه گذشتگانم را نرفتم و سبکی جدید و نو را در آواز سنتی پدید آوردم. در زمانی که پایه‌ی آواز ایران تغزل و شعرهای سعدی بود، من مولوی و فردوسی خواندم.

ناظری که با ساز به این رویداد آمده بود، برای اثبات مدعای خود در تفاوتِ خواندن‌های حماسی و تغزّلی، تکه‌هایی را به همراه سه‌تار اجرا کرد که انصافاً در لحظات پایانیِ مراسم به حاضرین چسبید. او شعر پرمعنایی از مولوی خواند که به عقیده‌ی من کلید موفقیت و ماحصل حرف همه بود: «نه آن شیرم که با دشمن برآیم / مرا این بس که من با من برآیم»

حرف کلیدی: «کسی که تاریخ می‌داند، صدایش صدای تاریخ می‌شود.»

 

16. عادل فردوسی‌پور (کارشناس فوتبال)

فردوسی‌پور با نمایش سکانس ابتداییِ فیلم «همشهری کین» آغاز کرد. همان جایی که بازیگر نقش اول فیلم در هنگام جان سپردن کلمه‌ی «Rosebud» را به زبان می‌آورد. فردوسی‌پور توضیح داد که «رُزباد» نام سورتمه‌ی مورد علاقه‌ی این مرد بوده که در ضمیر ناخودآگاهش مانده و تا لب مرگ او را رها نکرده است. هر کسی رُزبادی دارد که باید آن را پیدا کند که همان علاقه‌ی دوران کودکی است. اگر انسان در بزرگسالی به دنبال آن برود، موفق می‌شود. علاقه‌ی من هم در کودکی فوتبال و کارهای هیجان‌انگیز بود که هیچ‌گاه در مسیر علاقه‌ام از رو نرفتم.

فردوسی‌پور در ادامه از فوتبال گفت و این که اشل کوچکی از زندگی است. برنامه‌ی نود هم البته جای ویژه‌ای در سخنرانی او داشت. پایان سخنرانی فردوسی‌پور با ارائه آمارهای پیامکی و پخش لحظات جالب برنامه‌ی نود همراه بود.

حرف کلیدی: «در مسیر علاقه‌ی خود تلاش بسیاری کردم و سختی‌های زیادی کشیدم. موفقیت به آسانی به دست نمی‌آید.»

 

شب جمعه

نزدیک غروب پنج‌شنبه است که تداکس شریف تمام می‌شود و شب جمعه‌ی ما به هضم مطالب کپسول مانندی می‌گذرد که 16 آدمِ پر و پیمان، صبح تا عصر به ما تعارفی زده و ما هم فرو داده‌ایم! البته سخنرانی‌ها تمام‌شد و صدالبته زمان فکر کردن در رابطه با مسائل مطرح شده تازه شروع شد. قرار نیست چنین رویدادی با این حجم از سخنرانی، با این مدعوین و با این شرکت‌کنندگان، در حدّ یک برنامه‌ی تفریحی باشد. تداِکس و رویدادهای مشابه قرار است فتح بابی باشند برای تفکر. این که منِ مخاطب، سر نخ را از اویِ سخنران (که بر حسب سن یا تجربه یا هر چیز دیگری) زودتر از من یافته است، بگیرم و ادامه دهم. البته راه خودم را.

به اشتراک گذاشتن تجربیات برای این نیست که انسان‌های موفق وِرد خاصی آموزش دهند یا معجون ویژه‌ای معرفی کنند. بل برای این است که بگویند تفاوت آن‌ها با دیگران فقط در تلاش بیشتر و یکسری صفات ریز و درشت پسندیده‌ی دیگر است که بیش از دیگران به آن‌ها توجه کرده و در زندگی به کار بسته‌اند.

لبّ کلام: «تداکس برای من به مثابه‌ی یک کلاس خودشناسی بود. سخنرانان آمدند و گفتند که خودشان را چگونه شناختند تا بلکه منِ مخاطب هم بتوانم خودم را بشناسم، که راه سعادت جز این نیست.»