به افق دنیا | وبلاگ امیرحسین فقیهی وبلاگ شخصی امیر حسین فقیهی

بسم الله ■ به افق دنیا ■ تحریرات امیر حسین فقیهی
مشکل از سبک عراقی و خراسانی نیست همه با قافیه عشق مصیبت دارند

«ضد گلوگه»، ضد فیلم

یکشنبه ۵ شهریور ۹۱
دیپلم افتخار بهترین فیلم سی‌امین جشنواره فیلم فجر و همچنین سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه از آن فیلمی شده است که در کارگردانی، بازیگری، سناریو، طراحی صحنه و حتی موسیقی، حرف دارد.

اکنون پس از گذشت چند ماه از سی امین جشنواره فیلم فجر، بهترین فیلم داوران روی پرده رفته است. فیلمی که البته به اعتقاد برخی از اهالی مطبوعات، مابین لیلی با من است و اخراجی ها قرار دارد!

.:.
فیلم «ضد گلوگه» تلاش دارد تا با بهره گیری از برخی المان های دینی و دفاع مقدس و شوخی با آن‌ها، پیام خود را به مخاطب انتقال دهد. کپی برداری و تقلید ساده لوحانه از فیلم‌هایی چون لیلی با من است یا حتی برخی سریال های نازل تلویزیونی در فرم باعث شده تا نتواند حتی در حد یک فیلم معمولی حرف خود را بزند.

قضاوت در مورد موضوع فیلم، اگر آن را در یک خط تعریف کنیم و از دور قضاوت کنیم، سوژه و موضوع خوب، جذاب و پرظرفیتی است. اما ضعف فیلم‌نامه، چه در بعد فنی و سینمایی (فرم) و چه در بعد دینی و اعتقادی(محتوا)، به اصطلاح موضوع را سوزانده است.

.:.
انتخاب بازیگران در این فیلم اصلا نمره قابل قبولی نمی‌گیرد. شاید به خاطر همین موضوع باشد که بازی‌ها هم با مطلوب فاصله زیادی دارند. مهدی هاشمی به عنوان بازیگر نقش اول، واقعا در این فیلم تلف شده است. توانایی‌های این بازیگر بیش از چیزی است که کارگردان فیلم ضد گلوله از آن بهره برده است.

نقش زجر دهنده‌ی مسعود کرامتی هم از نقاط ضعف جدی فیلم به حساب می‌آید. جایی که تماشاگر از دست ناسزاهای پی در پی و بی دلیل او از فیلم زده می‌شود. حذف این کاراکتر نه تن‌ها به فیلم ضربه نمی‌زد، بلکه شاید از سقوط آن نیز جلوگیری می‌کرد.

در مورد انتخاب بازیگر، استفاده از نابازیگران نیز حائز اهمیت است. چرا که نه فرد انتخاب شده به کاراکتر می‌خورد و نه به خوبی از پس نقشش بر می‌آید. تک تک بسیجی‌ها و رزمنده‌های جبهه از این دسته‌اند.

البته نباید بازی خوب ژاله صامتی را نادیده گرفت. هر چند پتانسیل او هم برای این که بتواند نقش همسر دوم یک فروشنده نوار را بازی کند، بیش از این‌ها بود.

.:.
موسیقی اصلا به کمک فیلم نمی‌آید. همان‌طور که در تیتراژ ابتدایی فیلم هم مشاهده می‌کنیم، ظاهرا موسیقی فیلم، گزینشی بوده، اما به هر حال موسیقی نمی‌تواند در موقعیت‌های مختلف احساسی فیلم، شعف یا غم خاصی را در مخاطب ایجاد کند.

بحث موسیقی در فیلم از چنان پتانسیلی برخوردار است که بتواند در حد یک کاراکتر ایفای نقش کرده و داستان را جلو ببرد. ذکر مثال از فیلم‌های خارجی تکرار مکررات است.

.:.
مصطفی کیایی کارگردان را نمی‌شناسیم. اما کم تجربه بودن کارگردان جوان یک فیلم، دلیلی نمی‌شود تا در مورد خود فیلم قضاوت کنیم. اگر خطکش ما کلی باشد و بخواهیم تمام فیلم‌های ژانر دفاع مقدس یا ژانر طنز را با معیاری یکسان داوری کنیم، خواهیم دید که کارگردانی فیلم ضد گلوگه، به خصوص در فضاهای جنگی فیلم به شدت ضعف دارد.

البته واضع است که ضعف فاحش سکانس‌های جبهه، به فیلم‌نامه و در پی آن، آشنا نبودن نویسنده به آن فضاها است. فیلم داد می‌زند که نویسنده‌ی آن اولا اطلاعات دینی کمی دارد و دوما از «جبهه‌های نبرد حق علیه باطل» فقط همان‌هایی را می داند که در چند فیلم ایرانی دیده است.

این موضوع تا بدان جا اهمیت پیدا می‌کند که حتی خواسته یا ناخواسته مساله وهن دفاع مقدس پیش می‌آید. چرا که فیلم‌نامه‌ای که از نظر محتوا ضعیف باشد، مشکلاتی را به همراه دارد. حال ببینید که این مباحث در قالب طنز هم بیان شوند.

.:.
موضوع آخر آن‌که نمی‌توان این فیلم را در ژانر دفاع مقدس برشمرد. چرا که جز چند صحنه که در مناطق بیابانی فیلم برداری شده و چند بازیگر که لباس جنگ به تن دارند، محتوایی از دفاع مقدس یا حتی مساله جنگ نمی‌بینیم. موضوع شهادت، دستمایه نویسنده شده تا کاراکتر نقش اولش جلو برود، نه آن‌که این موضوع بسیار مهم و عرفانی را در قالب طنز بیان کند.

در نهایت اما پایان بندی فیلم شاید جزو معدود نکات مثبت آن و خارج شدن از کلیشه و صد البته مطابقت آن با مسائل اعتقادی باشد. همین که فیلم نشان داد شخصی که تا 50 سالگی در گناه و خلاف غوطه ور است، با یک جبهه رفتن متحول نمی‌شود، نکته مثبتی است که بسیاری از فیلم‌های ارزشی ما از آن غافل‌اند.